در شرایطی که بحرانهای اقتصادی، فشارهای روانی و چالشهای اجتماعی، ذهن و روابط جمعی ایرانیان را تحتتأثیر قرار داده است، اهمیت هوش هیجانی و توانایی مدیریت احساسات، بیش از پیش نمایان شده است. صالح زعیم، مدرس و پژوهشگر مهارتهای نرم، در یادداشتی تأملبرانگیز برای پایگاه خبری اقتصاد جوان، با نگاهی صادقانه به ریشهها و راهکارهای ارتقای هوش هیجانی در خانواده، محیط کار و جامعه پرداخته است.
در روزهایی که احساس، گمشدهی روابط ماست
در میانهی بحرانهای اقتصادی، فشارهای روانی پس از جنگ، کمبود انرژی، و اضطراب ناشی از کمآبی، جامعهای که تابآوری احساسیاش پایین باشد، بهجای همدلی، به فرسودگی جمعی دچار میشود. اگر در خانه، محل کار، خیابان یا حتی پشت فرمان، احساس میکنید آدمها زود از کوره در میروند، با کوچکترین چالش، کنترل خود را از دست میدهند یا نمیتوانند بهدرستی احساساتشان را بیان کنند، شما تنها نیستید؛ این یک زخم مشترک است: فقر هوش هیجانی.
هوش هیجانی یعنی اینکه ما بتوانیم احساسات خود را بشناسیم، آنها را مدیریت کنیم، احساسات دیگران را درک کنیم، و روابط سالمتری بسازیم. اما چرا این مهارت مهم، در فرهنگ ما کمتر دیده میشود؟
ما نسلی هستیم که بخش بزرگی از کودکیمان در سایهی اضطرابهای جمعی شکل گرفته است؛ از صدای آژیر خطر تا دغدغهی معاش. احساسات سرکوب شدند تا ما زنده بمانیم، ولی حالا زندهایم و نمیدانیم با این احساسات چه کنیم. یاد نگرفتیم چطور خشم را کنترل کنیم، چطور اختلاف را بدون فریاد حل کنیم، چطور همدلی کنیم و از رنج یکدیگر نترسیم.
امروز، جامعهی ما بیش از همیشه نیازمند بازآموزی همین مهارتهاست. مدیرانی که نمیتوانند به کارکنانشان انگیزه بدهند، والدینی که از درک فرزندانشان بازماندهاند، کارمندانی که نمیتوانند با تغییر کنار بیایند، همه یک درد مشترک دارند: فاصله گرفتن از خودِ احساسی و انسانیشان.
در دورهای که کشور با چالشهای منابع طبیعی، اقتصاد ناپایدار و فشارهای روانی گسترده روبهروست، ارتقای هوش هیجانی دیگر یک مهارت لوکس یا فردی نیست؛ یک ضرورت ملی است. ما نیاز داریم دوباره احساس را تمرین کنیم: شنیدن، صبوری، پذیرش تفاوت، و جرئت آسیبپذیر بودن.
هوش هیجانی را میتوان آموخت. از مدرسه تا محیط کار، از رسانهها تا خانواده، باید در این مسیر آگاهیسازی و آموزش را جدی گرفت. شاید تنها در سایهی یک جامعه با هوش هیجانی بالا بتوانیم تاب بیاوریم، همدیگر را بفهمیم و آیندهای کمی انسانیتر بسازیم.
حالا باید چه کرد؟
در روزگاری که فشارهای اقتصادی، کمآبی، ناترازی انرژی و ناامیدی جمعی، هوای شهر و ذهنهایمان را تیره کرده، لازم نیست منتظر نجات از بیرون باشیم. گاهی کافیست چراغی در درون روشن کنیم. هوش هیجانی همان چراغ است؛ توانایی دیدن احساسات، درک آنها، و انتخاب واکنش درست در برابر موقعیتهای سخت.
اما چطور؟ راهکارهای زیر، ساده و قابلاجرا هستند و میتوانند حال فردی و جمعی ما را، کمکم بهتر کنند:
در خانواده:
- گوش دادن واقعی را تمرین کنیم. وقتی یکی از اعضای خانواده ناراحت است، بهجای نصیحت یا قضاوت، فقط گوش دهیم. بدون قطع کردن، بدون عجله برای راهحل.
- احساسات را به زبان بیاوریم. بچهها باید یاد بگیرند بگویند «عصبانیام»، «ناراحتم»، «میترسم». ما هم باید به خودمان اجازه دهیم احساساتمان را بیان کنیم، نه سرکوب.
- قدردانی کنیم. روزی یک بار، یک تشکر واقعی از یکی از اعضای خانواده بکنیم. این کار ساده، معجزهای در روابط ایجاد میکند.
در محیط کار:
- جلسات را با یک “چکاین احساسی” شروع کنیم. یک دقیقه بپرسیم: «الان حالت چطوره؟» نه درباره پروژه، بلکه درباره خودش. همین یک دقیقه، رابطهها را انسانیتر میکند.
- به جای قضاوت، سوال بپرسیم. بهجای اینکه بگوییم «چرا اینقدر بیمسئولیتی؟»، بپرسیم «چه چیزی باعث شد این کار عقب بیفته؟»
- حمایتهای کوچک، اثر بزرگ دارند. یک پیام کوتاه تشویقآمیز، یک تحسین ساده، میتواند روحیه تیم را زیر و رو کند.
در جمعهای اجتماعی:
- احساسات منفی را مسخره نکنیم. اگر دوستی گفت “افسردهام”، نگوییم “ول کن بابا، همه بدبختن”. گوش بدهیم و درکش کنیم.
- با خندههای واقعی، فضا را سبک کنیم. جوکهایی که تمسخر نیست، دورهمیهایی که رقابت و مقایسه در آن نباشد، میتواند یک پناه امن بسازد.
– ” نه گفتن” را تمرین کنیم، بدون عذاب وجدان. اگر نمیخواهیم در یک جمع باشیم یا کاری را انجام دهیم، مودبانه اما قاطعانه بگوییم نه. این یعنی احترام به خود.
هوش هیجانی قرار نیست زندگی را گلوبلبل کند، اما کمک میکند در تاریکی، مسیر را گم نکنیم. امروز، در شرایطی که امید و تابآوری کمیاب شده، هوش هیجانی نه فقط یک مهارت فردی، بلکه یک مسئولیت اجتماعی است. اگر حال خودمان را بهتر کنیم، میتوانیم حال ایران را هم بهتر کنیم.
صالح زعیم
مدرس و پژوهشگر مهارت های نرم